دی ۲۷م, ۱۳۸۸ توسط Pooya دسته : دسته بندی یک | ۸ دیدگاه »
امروز با دوستم حرف می زدم. می گفت که ما اگه برگردیم ایران نمی تونیم خونه بخریم. گفتم حالا یه کارش می کنیم. گفت چی کار. گفتم حالا بعدا فکرشو می کنم. گفت نه نمیشه. گفتم خوب تو برنگرد. گفت بنده خدا، بری ایران با اون قیمتا نمی تونی. گفتم واسه من پول مهم نیست. مهم اینه که احساس خوبی داشته باشم. بعد اون قسمت شعری که گذاشتم تو بلاگم رو که می گه این خانه قشنگ است ولی خانه ی من نیست رو خوندم. من دوست دارم نسبت به خاکی که روش راه می رم احساس مالکیت کنم. الان دارم به آهنگ “گل گلدون من” گوش می دم. آخه آدم می تونه خودشو از زمزمه کردن این آهنگای قشنگ توی پاییز روی خیابونای کرج و تهران که توشون کلی خاطره داره محروم کنه. یادم میاد از دانشگاه که بر می گشتم. با مترو تا کرج نمی رفتم. ایستگاه صادقیه که می رسیدم، میومدم بیرون. معمولا عصرا میومدم خونه. می رفتم سوار ماکروس های آزادی می شدم. تنهای تنها بودم. پول نداشتم. ولی لذت می بردم از زندگیم. فکر کنین آدم سوار ماکروس احساس خوبی داشته باشه. بعد واسه اینکه عیشمو تکمیل کنم به راننده می گفتم به جای آخر اتوبان منو تو مهرویلا پیاده کنه. بعد تا خونه پیاده میومدم. دستمو می کردم تو جیبم و باد که تو صورتم می زد حس می کردم صاحب دنیام. به همه چی با دقت نگاه می کردم. آروم آروم میومدم خونه و آهنگ “دیگه عاشق شدن فایده نداره” ی کوروس سرهنگ زاده رو زمزمه می کردم و یه حس نوستالژی باحالی بهم دست می داد. من کلا فتیشه نوستالژی دارم. بعد که می رسیدم خونه چای حاضر بود. کار هایی که تو روز کرده بودم رو واسه مامانم تعریف می کردم. بعد ماشینو بر می داشتم و می رفتم بیرون یه چرخ می زدم.یادمه وقتی از سینما سپیده تا میدون انقلابو پیاده می اومدم از اینکه از جلوی دانشگاه تهران رد می شدم حس خوبی داشتم. یادمه با اینکه اصلا تو دانشگاه تهران درس نخونده بودم ولی به اونجا افتخار می کردم. پول نداشتم حتی یه قرون چون اصلا سر کار نمی رفتم. ولی از زندگیم لذت می بردم. برای اینه که می گم همه چیز پول نیست. الان که حقوق می گیرم یه صدم اون موقع هم احساس خوبی ندارم.
دی ۲۵م, ۱۳۸۸ توسط Pooya دسته : دسته بندی یک | ۵ دیدگاه »
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن دختـــــــــــر چشم آبی گیسوی طلایی
طناز سیه چشــــــــــم چو معشوقه من نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست
در مشهد و یزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلاییست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست.
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبهه که مغزش به سر و روح به تن نیست.
پاریس قشنگ است ولی نیست چو تهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست.
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
دکتر خسرو فرشید ورد
منبع:
http://shereparsi.blogsky.com/1387/06/31/post-91/
دی ۲۵م, ۱۳۸۸ توسط Pooya دسته : دسته بندی یک | ۲ دیدگاه »
اینکه من حالم ازش به هم می خوره که توش شکی نیست. چون دوباره برگشته به فوتبال خیلی دوس دارم نظرمو اینجا یاد داشت کنم. علی دایی یکی از آشغال ترین آدمای روی زمینه. علی دایی یه پارازیته. دایی یه آدم بی استعداده که فقط با پارتی بازی تا اینجا اومده. از اون دانشگاه رفتنش رو با سهمیه رفته، که الان هی می گن شریف شریف، تا تیم ملی. علی دایی در زمان بازیگری اوج بی استعدادیشو نشون داد. تنها نکته ی مثبتش قد درازش بود. در دوره ی مربیگری هم کلیه ی شکست هایی رو که می شد متحمل شد. ایران تنها کشوریه که هر کی توش شکست بخوره برندست. نمونش همین داییه. که الان برگشته به پرسپولیس. همه می دونن که پرسپولیس دست کیه. منظور اینه که اگه باشگاه ها خصوصی بودن، چون پای منافعشون در میون بود هیچ وقت یه مربی ورشکسته رو استخدام نمی کردن. ولی خوب پرسپولیس دولتیه و هیچکس واسش مهم نیست که سر این پولا چی میاد. من ندید پیش بینی می کنم که دایی یه گند اساسی تو پرسپولیس بزنه. البته با توجه به بازی رفت استقلال و پرسپولیس باید خیلی محافظه کارانه پیش بینی کرد و کلی پارامتر دیگه رو هم باید در نظر گرفت. ولی خوب من پیش بینی می کنم که اگه همه چی طبق موازین پیش بره پرسپولیس سقوط محسوسی رو تجربه خواهد کرد.
پی نوشت: سوژه خندمون فراهم شد. دیگه مواقع بی کاری می تونم مصاحبه هاشو ببینم.
دی ۲۴م, ۱۳۸۸ توسط Pooya دسته : دسته بندی یک | ۵ دیدگاه »
دو تا از بچه های آزمایشگاهمون که یکی چینیه و یکی ویتنامی گفتن بریم پینگ پنگ بازی کنیم. منم آخرین بار دوران راهنمایی درست حسابی پینگ پنگ بازی می کردم. خلاصه رفتم و به جفتشون باختم. ولی کم کم شروع کردم به تحلیل بازی اینا. چینیه لامذهب خیل سریع بود. اینا اسکلنا ولی واقعا به قول شفیع سرعت تو خونشونه. خلاصه، یکی دیگه هم اومد و بد باخت از چینیه. گفت باید یه جوری تکنیکای اینو یاد بگیرم. گفتم این چینیه که تکنیک نداره فقط سریعه. باید سرعتشو بیاری پایین. کم کم رو مخ جفتشون کار کردم. رفتم رو اعصابشون. چینیه رو بردم. بعد هم ویتنامیه رو. سطح بازیم پایین بود ولی با اسکل کردنشون بردم. خودم که حال کردم. من به عنوان نماینده ی شما با یکم فکر کردن اینا رو بردم. خلاصه اینکه ما ایرانیا عادت داریم از فکرمون استفاده کنیم ولی شرقیا اسکل تر از این حرفان. خلاصه که حیف، ما الان در چه سطحی هستیم و اونا در چه سطح. لااقل ورزش ما باید جایگاه بهتری داشته باشه.
دی ۲۰م, ۱۳۸۸ توسط Pooya دسته : دسته بندی یک | ۴ دیدگاه »
حدود سیزده سال کرج زندگی کردم. شاید حالا یکم اینور اونور. جاهای مختلف ایرانو تجربه کردم. تهران هم بودم، دانشگاه هم که تهران می رفتم. به جرعت می تونم بگم که بهترین دوران زندگیم توکرج گذشت. اونجا بزرگ شدم. راه و چاه زندگی رو یاد گرفتم و می تونم ادعا کنم که کرجیم. لامذهب این کرج یه چیزی داشت که یادش انگار تو گوشت و خونمه. فکر کنم قبلا هم اینجا نوشتم کرج وطنمه. داشتم تو نت می چرخیدم که یه داستان که تو کرج اتفاق افتاده بود رو دیدم. اعصابم به هم ریخت. یاد سه راه و مکث برگر و کتابفروشی بهمن و کلا همه چیز که مربوط به کرج میشه افتادم. ای بابا، این غربت چرا این طوریه. درست وقتی میای یکم نفس بکشی و یکم به دختر و این جور چیرا فکر کنی سریع آدمو یاد وطن می ندازه. هیچی، فقط خواستم حسمو بگم
دی ۱۵م, ۱۳۸۸ توسط Pooya دسته : دسته بندی یک | ۲ دیدگاه »
سلام
بعد از آستین این بار نوبت لوس آنجلس و لاس وگاس و سانتاباربارا بود که به دست من فتح بشه. اواخر سال میلادی قبل بود که رفتم لس آنجلس. خود تهران بود. پر ایرانی و کلا پر خارجی. من که شدید حال کردم. چند روز اول ال ای بودم و بعد رفتم وگاس. اونجا تو کنسرت اندی و قمیشی برای آخرین بار از یه دختر ایرانی خواستم که باهام برقصه که طبق معمول ناز کرد. بعد من جام رو عوض کردم ولی اومد نزدیک من وایساد که من …ام هم حسابش نکردم (بیمارن این دخترا). این چندمین ولی آخرین بار بود که من یه دختر ایرانی رو ترای کردم. از این به بعد اینجا داستان خارجیاشو می نویسم. این مسافرت باعث شد که تصمیم بگیرم زبانم رو تقویت کنم چون به این نتیجه رسیدم که دختر ایرونی رو واسه ترشی انداختن درست کردن.
شب سال نو رو لس آنجلس بودم. موسیقی زنده به همراه یه ال سی دی با این شمارش معکوسا که یعنی سال تموم شد. بدک نبود.
چند تا عکس از این سفر اینجا می ذارم حال کنین.
راستی، یکی از درسامو اینجا C شدم. احتمال داره واسه اون بندازنم بیرون. اگه انداختن، شما رو تو تهران می بینم.
دی ۴م, ۱۳۸۸ توسط Pooya دسته : دسته بندی یک | ۲ دیدگاه »
یکشنبه ی هفته ی پیش واسه مراسم شب یلدا رفتیم آستین. خیلی باحال بود. شهر خوبیه آستین. دانشجوی ایرانی زیاد داره. یه چند تا هم دختر بود، که دو تاشون بد نبودن ولی صاحاب داشتن. با بقیشون حرف زدم ولی حال نکردم باهاشون. از ایرانیا چیزی در نمیاد. ماشین که بگیرم می زنم تو خط خارجیا. ایرانی جماعت، مخصوصا دخترش، اونم خارج، یعنی اتلاف وقت و پول و اعصاب و روان. من موندم ملت چه طوری زن ایرانی می گیرن و سی سال با عشق زندگی می کنن. هر چی فکر می کنم ازدواج با یه دختر ایرانی بیشتر از دو سال نمی تونه دووم بیاره. تازه این دو سال هم با احتساب چهار صد روز کاری و روزی هشت ساعت خواب عرض کردم، یعنی ملاقات همسر کمتر از روزی دو ساعت. این از اون عجایب هفت گانه باید باشه. خلاصه از ما گفتن، خواستین ازدواج کنین مهریه رو بر اساس دو سال زندگی تعیین کنین (بین پنجا تا صد تا سکه ولی احوط آن است که بالای هفتاد و پنج نره)، تا بیست و هشت سال بی خودی تلف ننین.
راستی الان تعطیلات کریسمسه