اینجا زندگی کم رنگه ! » 1388 » می

ترامادول

مرداد ۱۷م, ۱۳۸۸ توسط Pooya دسته : دسته بندی یک | ۳ دیدگاه »

برداشت ۱:
سرما خورده بودم و خوب هم نمی شد. بدنم شدید ضعیف شده بود و نای راه رفتن هم نداشتم. رفتم دکتر و تو راه برگشتن سوار تاکسی شدم. گفتم آقا داروخانه نیگر دار. راننده گفت ترامادول بدون نسخه نمی دنا. گفتم what
هیچی بفرمایین رسیدیم.
تو دلم گفتم حیف که مریض بودم و گر نه جفت پا میومدم تو حلقت. ولی یکم هم حال کردم. پسر طرف فکر کرد من ته خلافم.
برداشت ۲:
داشتم می رفتم خونه. از دانشگاه اومده بودم و می خواستم برم و دست پخت مادر گرامی رو نوش جان کنم. یکی ازم پرسید داداش ساقی این محل کجاس. من گفتم نمی دونم والله. با خودم گفتم پسر طرف فکر کرد من ساقی این محلم.
برداشت ۳:

تو ایستگاه متروی صادقیه بودم، یه معتاد با حالی خراب کنارم وایساده بود و داشت از زور خماری می افتاد. بلند شدم و جام رو بهش دادم. با اون حالش ازم تشکر کرد.
برداشت ۴:

تو یه پارک نشسته بودم که دو تا دختر اومدن کنارم وایسادن و هی نگاه می کردن. منم با لبخند نگاه کردم. پسر بالاخره یکی با من حال کرد. یکم وایسادن و بعد رفتن اون طرف تر. یه پیرمرد اومد و واسشون بساط اورد و اون گوشه ی پارک شروع کردن کشیدن.
برداشت ۵:

تو کوچه راه می رفتم که یه ماشین کنار کوچه پارک کرده بود و رانندش هایپر بود.
.
.
.
برداشت ۱۰۰۰۰:

تو یه خیابون خلوت در حال قدم زدن و فکر کردن به بدبختیام بودم که دو تا جوون رو دیدم که از یه سیگار کوچولو کام می گیرن.

پنج تا بودیم

مرداد ۱۲م, ۱۳۸۸ توسط Pooya دسته : دسته بندی یک | ۱ دیدگاه »

پنج تا رفیق بودیم. همیشه با هم، نه بر هم. یکیمون سرما می خورد مثکه هممون سرما خوردیم. همه با هم بودیم. ولی اون روزا زود گذشت چون قدر رفاقتمونو ندونستیم. راستش اولش از یکیمون شروع شد. یکی از بچه ها رو به خاطر یه فیلم ناقابل که ازش گرفته بودن از مدرسه اخراج کردن. نمی دونم چرا هیچ کدوممون طرفشو نگرفتیم. شاید ترسیدیم شایدم گفتیم می خواست فیلم نیاره. شدیم چهار تا. چون اون اولی دیگه حاضر نبود مثل قبل با ما بپره و از عدم حمایت ما شاکی بود. چهار تا بودیم ولی نه مثل اول. یکم پایه ی رفاقتمون لرزیده بود. چند وقت گذشت و نوبت نفر دوم شد. آخرای دبیرستان بود که یکی از گنده لاتای محله مدرسمون، روبروی مدرسه رفیق ما رو کتک زد. ما هم اونجا بودیم. طرف خیلی غول بود. نشد بریم ترسیدیم. چه کنیم دیگه یه پامون می گفت برو برو اونیکی می گفت شکر خوردی بری. خلاصه دومی ام شاکی بود که چرا کمکش نکردیم. میونمون شکراب شد. شدیم سه تای جدا نشدنی تو دانشگاه. تا اینکه نوبت من شد. استاد سر کلاس منو کوچیک کرد. تو روش وایسادم، ده تا استاد گفت یکی من، صد تا استاد گفت، دو تا من. رفقا سر کلاس بودن. اگه کوچکترین دفاع از من می کردن استاد حق به جانب به من نمی تاخت. شاکی بودم، کم کم بینمون شکراب شد. حالا حس اون دو تای دیگه رو می دونستم. دیگه من از سه تا جدا شدم و اون دو تا با هم بودن. بعد از یه مدت دو تا هم طاقت نیاوردن و شدن دو تا یکی. بعد یه مدت یکیشونو دیدم. حالشو پرسیدم. گفتم چه ها می کنی. از مشکلاتش گفت و از تنهایی. از اون موقع که چقدر پشت هم بودیم. گفت یادش بخیر پنج تا بودیم. کاش پنج تا می موندیم ولی نمی دونست واسه چی پنج تا نموندیم. بهش گفتم کاش پنج تا می موندیم، با هم نه بر هم. کاش اولیمون از مدرسه اخراج نمی شد. کاش از همون اول نترسیده بودیم و رفتم.

اعتراف

مرداد ۱۱م, ۱۳۸۸ توسط Pooya دسته : دسته بندی یک | ۱ دیدگاه »

من در کمال صحت وسلامت به موارد زیر اعتراف می کنم:
۱- من از درس خواندن به شدت لذت می برم و اصلا اگر روزی کمتر از ۸ ساعت به درس و تحقیق نپردازم سوء هاضمه می گیرم.
۲- من هر گونه علاقه به تفریح و عشق و حال را تکذیب می کنم.
۳- من شدیدا در اینجا از زندگی خود لذت برده و اعلام می کنم اینجا زندگی به هیچ وجه کمرنگ نیست.
۴- من کلیه ی صحبت هایم درباره ی اطرافیان خود را پس گرفته و اعتراف می کنم که آن صحبت ها کاملا از روی جهل بوده اند که این جهل برطرف شده است.

شوخی

مرداد ۸م, ۱۳۸۸ توسط Pooya دسته : دسته بندی یک | ۱ دیدگاه »

اصلا شوخی فقط تو ایران معنی داره. تازه دارم می فهمم چرا انقد تو ایران آدم چرت و پرت میگه و می خنده. تو کشورهای توسعه یافته معمولا تقریبا همه چی تا حدی سر جای خودشه (نسبت به کشور ما حدش خیلی حده). ولی تو کشور ما چون فقط بعضی چیزا سر جای خودشونن آدم می تونه کلی مسخره بازی در بیاره. من اینجا هر چی دنبال موضوع می گردم چیزی واسه خنده پیدا نمی کنم. بابا یکم یه چیزیو از سر جاش تکون بدین یکم بخندیم. یادمه از استادا گرفته تا تلویزیون و زمین فوتبال، خلاصه همه چی سر جاش نبود. همه به طور رندم تو جاهای مختلف تقسیم شده بودند با این شرط که هر کسی تو کار خودش اسکل باشه. واسه این همه چی خنده دار بود. تنها چیزی که اینجا منو می خندونه ایرانیاشه D:

سوتی

مرداد ۱م, ۱۳۸۸ توسط Pooya دسته : دسته بندی یک | بدون دیدگاه »

امروز همش تو فکر بودم. از آزمایشگاه اومدم بیرون. در رو که باز می کردم یکی از دانشجوهای آمریکایی آزمایشگاه رو دیدم که داشت از بیرون آزمایشگاه میومد تو. سلام کردم داشتم در رو می بستم. حواسم نبود. در رو اول نگه داشتم واسش و بعد که خواست بیاد بره تو در رو بستم. بعد از سوتی ای که دادم خندیدم. حالا نفهمیدم اون فهمید من واسه چی خندیدم یا از خنده ی من خندید. بهش گفتم داشتم فکر می کردم حواسم نبود. کلا اینا سیستم خندشون با ما فرق داره نمی دونم سوتی هم دارن یا نه. یه سوتی دیگه هم دادم. استادم اومد یه بچه دبیرستانی رو بهم معرفی کرد. ازم خواست خلاصه کنم کاری رو که ما تو آزمایشگاه می کنیم. منم گفتم استاد ایده میده و ما تو کامپیوتر پیاده می کنیم و با دستگاه چک می کنیم ببینیم درسته نتایج یا نه. استادم یکم سرخ شد. نفهمیدم خوشحال شد یا ناراحت. من که دایورت کردم همه چیو ولی تا بیام اینا رو بفهمم پیر شدم.
دعای روز چهار شنبه: خدایا این روحیه ی طنز رو در ما دوباره زنده کن.

ساسی مانکن باش ولی خودت باش

مرداد ۱م, ۱۳۸۸ توسط Pooya دسته : دسته بندی یک | بدون دیدگاه »

یه تحلیلی می خوام از موسیقی رپ شاد ارائه بدم و بعد اون رو وصل کنم به زندگیم تو اینجا. دیدم شاید هیچکس اندازه ی من رپ شاد تو عمرش گوش نداده، پس چرا نظرمو دربارش نگم. در اینکه این رپ ها بسیار ساده تر از موسیقی های سنتی ساخته می شن هیچ شکی نیست. ولی به نظر من خیلی در روحیه ی شنونده تاثیر مثبت دارند. اینکه همه می گن این مزخرفات چیه، به خودشون مربوطه ولی اینکه هر دفعه یه تیکه ای به شنونده ی این جور آهنگا انداخته بشه واقعا به خودشون مربوط نیست. من چون کپی رایت تیکه رو متعلق به خودم می دونم، باید بگم که تیکه یعنی نوعی کنایه که فقط یک بار و برای خنده ازش استفاده کنی. ولی تعداد که بره بالا تیکه تبدیل به کنایه ای تهوع آمیز میشه که شنوندش حق داره با جفت پا تو صورت گویندش بره. برگردیم به رپ شاد. این مساله که کسایی که رپ شاد گوش می دن آدمای بی کلاسین باید بگم بی کلاسی یا با کلاسی آدما تو جامعه ی ایرانی دیگه از این حرف ها گذشته و کسی با نوع آهنگی که گوش می ده طبقه بندی نمیشه. در واقع خیلی وقته، کسایی که خودشون تو ماشین ساسی گوش می دن ولی کنسرت شجریان میرن، کسایی که مکه می رن و تو دبی تکیلا می زنن و … دیگه معنی همه چی رو تو جامعه ی ما از بین بردن. در نتیجه یه آهنگ گوش دادن واسه من نوعی هیچگونه طبقه بندی ای محسوب نمیشه. یا بهتر بگم، کسی که رپ شاد رو بی فایده می دونه و در عین حال شنونده هاش رو هم آدمایی سطحی می دونه در واقع سعی داره خودش و آدمی فهیم جلوه بده. در صورتی که اگر هست، پس این همه تلاش برای جلوه دادن خود برای چه. البته در انتها باید بگم مگه موسیقی سنتی ما بعد از بنان و خواننده های قدیمیش چه خواننده ی فوق العاده ای ارائه کرد. من که هر وقت شجریان گوش می دم یاد بدبختیام می افتم.
پی نوشت: این رو به این دلیل اینجا مطرح کردم، چون خیلی بهم تیکه انداختن که ساسی گوش می دم.
پی نوشت ۲: نمی دونم چرا این دید انتقادیم فروکش نمی کنه بذاره راحت زندگیمونو بکنیم. در هر حال تا مشکل باشه من دیدم انتقادیه.